شهر دریا آخرین اخبار رویدادها و معرفی اماکن گردشگری استان بوشهر the best UK Search engine


817
2 آوريل 2015 ... مردی چهار پسر داشت. هنگامی که در بستر بیماری افتاد، یکی از پسرها به برادرانش گفت: «یا شما مواظب پدر باشید و از او ارثی نبرید، یا من پرستاری اش می کنم و از مال او چیزی نمی خواهم؟!»برادران با خوش حالی نگه داری از پدر را به عهده او گذاشتند و رفتند. پس از مدتی پدر مُرد. شبی پسر در خواب دید که به او می گویند در فلان ...


817
25 آوريل 2013 ... در این مطلب 7 داستان کوتاه از افراد بسیار موفق – و ثروتمند – دنیا را برایتان نوشته ایم که می تواند به 7 قانون طلایی برای موفقیت در زندگی هر فرد تبدیل شوند. این افراد کارهایی کرده اند که مردم عادی از انجام آن شانه خالی می کنند.


817
روزی یک مرد ثروتمند پسرک خود را به روستایی برد تا به او نشان دهد چقدر مردمی که در آنجا زندگی می کنند فقیر هستند آنها یک شبانه روز در خانه محقر یک روستائی ب.


817
داستانک داستانهای خواندنی داستان خواندنی ثروتمند بی پول,داستان ثروتمند بی پول, داستان کوتاه ثروتمند بی پول,


817
داستان کوتاه فقیر ولی ثروتمند. پسر و دختر کوچولو حسابى از سرما مچاله شده بودند. هردو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند.


817
31 آگوست 2014 ... فقیر = پولدار گرسنه بودم پولم کم بود،کنارنانوایی نانی گرفتم ومچاله کردم وگاز زدم،مردخوش تیپ وخوش پوشی باماشین کنارم ایستاد.راننده اش رافرستاد نان بگیرد، شیشه ی ماشین راپایین زد وبه من خیره شد ،بااشاره گفتم مشکلیه؟پایین آمد وگفت گرسنه ای؟ گفتم مگه نمیبینی؟گفت خوش بحالت که…,داستان کوتاه از ...


817
فرشته ایی پیر، ماموریتی در زمین بر عهده داشت٬ فرشته ایی جوان نیز با او همراه شد. آنها برای گذراندن شب٬ در خانه یک خانواده ثروتمند فرود آمدند. رفتار خانواده نامناسب بود. آنها دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند٬ بلکه زیرزمین سرد خانه را در اختیار آنها گذاشتند. فرشته پیر در دیوار زیر زمین شکافی دید و آن را تعمیر کرد. فرشته جوان ...


817
روزی یک مرد ثروتمند ،. پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند ،. چقدر فقیر هستند. آنها یک روز یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند. در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت درباره مسافرتمان چه بود؟ پسر پاسخ داد: عالی بود پدر ... داستان فقیر و ثروتمند.


817
به نام خدا دو برادر فقیر و ثروتمند در روزگاران گذشته دوبرادر در روستایی زندگی میکردند.برادر بزرگتر ثروتمند ولی بسیار خسیس و مال پرست بود و اصلا به کسی کمک نمیکرد.برادر کوچک تر فقیر بود ولی با این وجود قلب مهربانی داشت و تا آن جا که میتوانست به دیگران کمک میکرد.یک روز برادر کوچکتر به سراغ ...


817
در این قسمت از سایت جوک های بیست قصد داریم داستان آموزنده ای را برایتان نقل کنیم داستان کودک فقیر و کودکان ثروتمند: . . روزی مرد ثروتمندی ، پسر بچه کوچکش ر.